خبر را در صفحه اصلی ببینید
خبر را چاپ کنید
۹۶/۰۴/۰۳ ۱۲:۳۷
شناسه خبر : 12427

هزار قصه ی ناخدا علی

خبر بندر ؛ محمد مظفری: چند روزی بود تو هر جمع چند نفره ای تو هر محله گناوه سرک می کشیدی خبر حضور حاج علی در شبکه نسیم در صدر خبر ها بود، از همان روزی که علی حاج سمیل راهی تهران شده بود تمام فضای مجازی بندر رصدش کرده بودند و می دانستند چه […] ...

خبر بندر ؛ محمد مظفری: چند روزی بود تو هر جمع چند نفره ای تو هر محله گناوه سرک می کشیدی خبر حضور حاج علی در شبکه نسیم در صدر خبر ها بود، از همان روزی که علی حاج سمیل راهی تهران شده بود تمام فضای مجازی بندر رصدش کرده بودند و می دانستند چه ساعتی حاج علی در استودیو حضور دارد،اسم برنامه چیست،مجری برنامه کدام بازیگر سینماست و برنامه قرار است کی پخش بشود؟
حتی عکس های حاج علی در استودیو شبکه نسیم یکی دو روز گذشته بین گناوه ای ها دست به دست یا بهتر بگوییم گوشی به گوشی می شد. حتی از شب قبل ازبرنامه ساعت دقیق پخش اول و تکرار برنامه هزار داستان اطلاع رسانی خوبی شده بود و تقریبا همه از ساعت پخش برنامه اگاه بودند.
ناخدای دوست داشتنی گناوه ای قرار بود قصه زندگیش را به همه بگوید تا قصه او بشود یکی از هزار داستان جعبه جادو،غافل از اینکه شخصیت ناخدا علی قصه های ناگفته بسیار دارد.
من خودم در اولین دقایق بامداد،تکرار برنامه هزار داستان را دیدم، هر دو مهمان برنامه هزار داستان قصه های جالبی داشتند ولی قصه حاج علی خیلی دلچسب تر و گیراتر بود و همین باعث شد، هم زمان گفتگو حاج علی بیشتر شود و هم همراهی تماشاگران حاضر در استودیو بهتر ودر پایان برنامه هم فضای برنامه تحت تاثیر شخصیت بی شیله پیله علی حاج سمیل شده بود.
ناخدا علی را کمتر کسی است که در گناوه نشناسد حتی آوازه ی هیات داری او در محرم وصفر در همه ی شهرهای استان هم پیچیده است.
اما برنامه ی هزار داستان که تمام شده خود من که بارها در خصوص شخصیت خاص این مرد پرجاذبه و دوست داشتنی مطلب نوشته بودم و برای رسانه های مختلف با او به گفتگو نشسته بودم فهمیدم که حاج علی قصه های ناگفته بسیاری دارد.
قصه هایی که در برنامه هزار داستان تعدادی از آنها نمایان شد. دهکردی مجری برنامه که می خواست با چاشنی طنز برنامه را در کنترل خودش بگیرد ودر قصه اول تا حدودی به این مهم رسیده بود در آغاز قصه ی علی حاج سمیل نیز با پیش کشاندن تعداد برادر وخواهرهای ناخدا علی می خواست گفتگو را به سمت وسویی که خودش می خواست ببرد تا بیننده تلویزیونی را احیانا با جملات طنزی به خنده وا بدارد؛ ولی با قرار گرفتن ناخدا علی با بیان شیرین گناوه ای بر روی صندلی مهمان برنامه،
این جناب دهکردی بود که عملا تحت تاثیر شخصیت بدون روتوش و زلال حاج علی قرار گرفت! شخصیتی که قرار نبود ادای کسی را دربیاورد،کسی که قرار نبود مثل کسی وبرای کسی صحبت کند. او خودش بود علی حاج سمیلی که رنگ پوست سوخته اش جغرافیای زندگیش را بانگ می زند.

وحالا این علی حاج سمیل بود که می گفت قصه های بیشمارش را وسمت وسو می داد به گفتگو.

“”مو سواد چندانی ندارم که بتونم نماینده مجلس وشورا بشم ولی هر چی دارم از خدمت به همی مردمه””
این جمله مهترین وتاثیر گزارترین جمله در گفتگوی امشب بود که بقیه برنامه را تحت تاثیر خودش قرار داد
چشم های گرد شده مجری لبخندهای حضار و صدای دستانشان نشان می داد این جملات بی تکلف را راحت از این ناخدای چیره دست دریا پذیرفته اند. ودر پایان هم رای حداکثری براین انتخاب صحه گذاشت.
برای ما گناوه ای ها اما که از آنسوی امواج تصویری واز روبروی جعبه جادو حرف های حاج علی را می شنیدیم، ناخدا علی چهره دیگری بود که کمتر سراغی از او داشتیم. انگار کمتر او را دیده بودیم، چون ما معمولا علی را در حال برسازی مراسم سینه زنی شب عاشورای حسینیه معتمدی یا اشکون زدنش در میان جماعت غمرزن مسجد جامع و یا در میان بر یزله محله سر خور در مراسم عصر عاشورا در امام زاده به یاد داشتیم و یا از دعوت مردم درب حسینیه برای گرفتن قلیه ماهی نذری!
اما امشب می دیدیم حاج علی قصه های شنیدنی تری هم دارد. امشب خبری از سنج ودمام نبود. امشب کسی از پوست انداختن دمام ها و بوق شاخی حسینیه چیزی نگفت،
چون قصه های قدیمی دیگری از ناخدا علی رو شده بود. که برای خیلی ها تازه گی داشت.
قصه هایی که او هیچ وقت به رخ همشهریانش نکشیده بود، و خیلی ها سراغی از قصه ها یش نداشتند!
قصه جوان شانزده ساله ای که در جزیره مجنون وبا جستجوی شهدا، با غواصی آشنا شده بود.
قصه مردی که برای نجات جان آدم ها جانش را به خطر می انداخت!
فصه کسی که در غم وشادی مردم شهرش شریک است. گاهی برای بلند کردن تابوت جوانی وروزی برای حنا گذاشتن دست وپای جوانی دیگر در مراسم عروسی.
قصه مردی که برای همسرش، فرزندانش وخانواده اش همیشه رفیق راه است.
ما گناو ه ای ها امشب از جعبه جادو قصه های جدیدی از علی حاج سمیل دیدم و شنیدم که تا کنون از حضور در کنارش ندیده ونشنیده بودیم.
حاج علی خیلی خوب است که کنارمان هستی، خوب هست که هر روز عصر بساطت را کنار درب حسینیه پهن میکنی تا خانه حسین(ع) بشود پاتوق جوان ها!خوب است که پیام کلامت با پیام درونت کاملا بالانس است! و هر چه بر زبانت می اید با آن لهجه دوست داشتنی ای گناوه ایت واقعی است.
هنوز هم در کنارمان باش؛ چون این روزها و در دنیای پر از فریبی که خیلی ها پشت نقاب های رنگارنگ خود واقعیشان را پنهان می کنند. انسان های بدون نقاب کمتر یافت می شوند.
یا حق