شما اینجا هستید
اخبار » حکایت حزب خران و علی پیرمرادی

عبدالکریم نیسنی ؛ خبر بندر : سال ۱۳۴۴ کوچه پس کوچه های محله قلعه برازجان نزدیک منزل مرحوم ابطحی و اسد باباعلی، علی پیرمرادی را می دیدم با یک دوچرخه زوار در رفته که در آن کوچه های سنگلاخی باصطلاح جریق خیلی ارام و سربزیر راهی دره یا بازار صفا می شد تا اوامر و اطاعت مادرش را برای تهیه مختصر خریدی انجام دهد.
همسایه ها با شنیدن زنگ شاخص دوچرخه او احساس امنیت می کردند که بعضی که در کوچه در رفت و آمد است، خانواده علی از همسایه ساکت و آرام آن محله بودند.
علی اولین شماره مجله جوانان را که از کتابفروشی مطهری تهیه نموده بود بعنوان هدیه به من داد که هنوز در آرشیو خانه ام موجود است. گفت محمدحسن مطهری مشترک هم می پذیرد. احساس کردم بین نشریات به ویژه مجلات ورزشی علی پیرمرادی یک پیوند ژورنالیستی بوجود آمده، زیرا علاقه مندی خود را برای مستقل شدن در تهیه روزنامه های کشوری نشان می داد و می گفت کریم یادت نرود برای اطلاعات بیشتر کیهان بخوان که منظورش از هر دو نشریه کیهان و اطلاعات بود.
علی پیرمرادی در این راستا رشد نمود و ناگهان سر از سر رشته داری از خبرنویسی برای نشریات به ویژه مجلات ورزشی بیرون آورد.
او با دقت و وسواس و به دوباره نویسی خبرهای دشتستان می پرداخت تا کمبودهای شهر برازجان را به رخ مسئولین برساند.
وی با نماینده آیندگان در شهر گلوگاه مازندران نیز تبادل نشریه می نمود.
علی در تهران برای یک سمینار مطبوعاتی دعوت شده بود. شب در خیابان باب همایون، مسافرخانه همایون بیتوته می نماید تا ساعت ۹ صبح در جلسه باشد. قبل از آن برای خرید به خیابان خیام و پارک شهر می رود، اما برای بازگشت راه مسافرخانه را گم می کند. هم اتاقی او آقای افتخاری نگران می شود به دنبال علی می رود، می بیند پیرمرادی درست روبروی مسافرخانه نشسته. وقتی از جریان مطلع می شود، می گوید ببین علی، رئیس اطلاعات و روزنامه داریوش همایون است، اینجا هم باب همایون است شما هم دیشب در مسافرخانه همایون اتراق کردی، اگر شناختی از داریوش همایون داشتی یاد می آمد باید کجا را پیدا کنی.
به اتفاق علی برای دیدار از دفتر روزنامه فکاهی توفیق برنامه گذاشتیم، نگهبان گفت کارت عضویت، متوجه نشدیم ولی گفتیم از برازجان به بوشهر آمدیم مشتاق دیدار برادران توفیق هستیم. وارد دفتر که شدیم جریان عضویت را گفتیم، گفتند بله ما حزب خران داریم و عضو می پذیریم، اما مشروط بر آنکه شما بایستی درباره این حزب مطلب یا شعر بنویسی. می خوانیم نظر می دهیم که آیا می توانید عضوی شوید یا نه.
هر دو دست به قلم شدیم علی متنی نوشت و من شعری تحویل دادیم.
ساعاتی بعد یک کارت عضویت حزب خران برای پیرمرادی صادر نمودند، اما برای من تنها یک کارت‌پستال دادند و گفتند خبرنویسی خرانه این خبرنگار عالی پور و قبول شد اما شما در اشعار خرکی خود خیلی لگدپرانی کردی، فعلاً عضویت شما معلق است، می توانیم کمی جو برای شما بدهیم تا فربه شوی و یاد بگیری برای دفعه بعد.
ضمناً حزب خران یک نماد یعنی ترازویی داشت که یک کپه جو توی یک لنگه آن و یک الاغ توی لنگه دیگرش جا خوش کرده بودند.
البته علی پیرمرادی قول داد در سفر دیگری که به تهران داشته باشد از خرمای شیرین دشتستان کارکنان توفیق را بهره مند سازد.
با مرحوم علی سفرهای خوب و خوش رسانه ای به مشهد- تهران- اهواز داشتیم که البته اکثراً کیف پر از روزنامه او بر دوش من سنگینی می کرد و کسی که در سفرها هوای او را داشت. آقای حبیب اله قاسمی صاحب امتیاز نشریه مردم جنوب بود.
از موارد دیگری نمی شود از علی فراموش نمود، موقعی که برنده جایزه ملی شد به یکی از اهالی مستضعف گناوه کمک کرد تا زمین جهت مسکن تهیه نماید.
ایشان موقعی که شنید یکی از اهالی شهر گناوه به نام عرب زاده فرزند نوجوانش در بیمارستان شهر فوت نمود، به کمک او رفت و خرج کفن و دفن او را تهیه و در آرامگاه برازجان به خاک سپرد.
می شود گفت، پیرمرادی خبرنگاری بود که از خبرنگاری خود خیر ندید و خبرنگار خیری بود.
البته عضویت در این حزب برای علی در اوائل انقلاب دردسر هم داشته و سوءتفاهمی برایش به وجود آورد که رفع شد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

خبر بندر | بندرگناوه، بندر دیلم، بوشهر