شما اینجا هستید
اخبار » زن گناوه ای با اهداء اعضای بدنش به چهار بیمار زندگی دوباره بخشید.

مصاحبه با مهدی رسولی همسر مرحومه شهلا پیروزمند

گزارش و گفتگو مصطفی مظفری

چهره افسرده و ظاهر غمناکش نشان از این داشت که غم  و اندوهی بزرگ بر او مستولی گشته و پس از حدود ۱۰روز هنوز باور سفر شریک زندگیش برای او سخت بود اما در پشت این چهره افسرده و غم واندوه وارد شده آرامش و اطمینان خاطری دیده می شد که نشان از انجام کاری بزرگ و خداپسندانه داشت. پای صبحتهای مردی سیاهپوشی نشستیم که اعضای بدن همسرش را به گفته خودش برای نوع دوستی و برای اینکه در حل مشکلات همدیگر شریک باشیم و رضایت خداوند را طلب کنیم به چهار خانواده اهدا کرده است.

ضمن عرض تسلیت خدمت شما به خاطر فوت همسرتان لطف کنید خود و همسرتان را معرفی کنید و بفرمائید که زندگی مشترک شما چند سال به طول انجامید و چند فرزند دارید؟

مهدی رسولی هستم کارمند پست اداره برق و مرحومه همسرم شهلا پیروزمند بود که هشت سال زندگی مشترکمان به طول انجامید و ماحصل این زندگی دو فرزند پسر است که یکی یک و نیم ساله بنام اشکان و دیگری ۶ ساله عرشیا.

آقای رسولی علت فوت همسرتان چه بود؟

به گفته پزشکان علت اصلی مرگ ایشان سکته مغزی که بعد منجر به خونریزی مغزی و این باعث شد که دچار مرگ مغزی شوند.

چی شد که به فکر اهدا عضو افتادید؟

وقتی پزشکان یکی از بیمارستانهای شیراز که همسرم در آن بستری بود پس از بررسی جوانب و مشاهد آزمایشات و عکس های همسرم متوجه شد که همسرم دچار مرگ مغزی شدند من به دکتر معالجش گفتم اگر می دانید که نیازی برای بهبودی همسرم هست تا او را انتقال بدهم به تهران و یا حتی خارج از کشور که ایشان گفتند که برای بیمار مرگ مغزی کاری نمی شود کرد. که مسئول بخش پیوند اعضا بیمارستان به من پیشنهاد اهدا عضو همسرم داد که من با برادرانم و خانواده همسرم مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیم که بهترین کاری که می توانم برای همسرم انجام دهم اهدای اعضای بدنش است تا بوسیله آن چند نفر دیگر زندگی دوباره بدست بیاورند.

چه عضوی از اعضای همسرت به بیماران اهدا شد؟

کبدش به دو نفر اهدا شد یعنی نصف کبدش برای یک نفر و نصف دیگر کبدش برای نفر دیگر. و دو کلیه اش برای دو نفر دیگر. ما در فرم اهدا عضو اجازه اهدا قلب و قرینه همسرم را هم دادیم ولی پزشکان به علت مسائل فنی نتوانستند این دو عضو را اهدا کنند.

آنهایی که عضو بدن همسرتان به آنها اهدا شده است را ملاقات کرده ای؟

خیر. ولی به علت مادر همسرم و اینکه دوست داشت با کسی که تکه ای از بدن دخترش در بدن او جای گرفته است صبحت کند روز بعد از خاکسپاری تلفنی با یکی از آنها که دختری اهل خراسان بود تماس گرفتیم و صبحت کردیم و پذیرنده عضو خیلی خوشحال شد و ما هم به آرامش رسیدیم. و دو تای دیگر که خودشان تماس گرفتند که آنها هم خانم هستند یکی اهل رودشت و دیگی هم قیروکازرین بود که آنها هم خیلی تشکر می کردند و برای همسرم دعای خیر می کردند.

آقای رسولی خودتان وقتی می بینید که چند نفر بوسیله اعضای بدن همسرتان به زندگی برگشته اند چه احساسی دارید؟

این یک احساس وصف نشدنی است. درست است که همسرم دیگر در جمع ما نیست و ما دیگر او را نمی بینیم و فقدانش برای خانواده ما جبران ناپذیر است ولی در ازای نبود او نه چهار نفر بلکه چهار خانواده را از ناراحتی و اضطراب بیماری رهایی بخشیدیم به خاطر این کار بزرگ بسیار خوشحالم.

بعضی از خانواده ها بخاطر اعمال جراحی و مسائل جراحی های جسمی اجازه اهدا عضو را نمی دهند. این گونه مسائل برای شما سخت نبود؟

همسرم از پرسنل بیمارستان امیرالمومنین بود و ۱۷سال سابقه کار داشت و از اولین پرستاران بخش زایشگاه گناوه و بچه هایی که همسرم در به دنیا آمدن آنها کمک کرده الان در دبیرستان درس می خوانند. همسرم واقعا زندگی بسیار جالبی داشتند بخاطر اینکه ۱۷سال در به دنیا آمدن و پا به زندگی نهادن نقش داشته و حالا پس از مرگ هم با زندگی بخشیدن به چند نفر کارش را به پایان رساند و این انتهای یک آغاز بود واقعا کارش زیبا بود.

قبلا در مورد اهدا عضو با همسرتان صبحت کرده بودید؟

وقتی فیلمی در این زمینه می دیدیم و یا حرفش پیش می آمد من به او می گفتم وقتی مسئله ای اینطوری برای من پیش آمد شما حتما اعضای بدن مرا اهدا کنید. ایشان هیچ مخالفتی نمی کردند و به این قضیه مثبت نگاه می کرد و نه نمی گفت.

برای اینکه فرهنگ اهدا عضو در بین مردم بهتر جا بیفتد چه کارهایی باید انجام داد؟

من خودم با اینکه اهل تظاهر و خودنمایی نیستم وقتی از طرف هفته نامه صدای بندر پیشنهاد مصاحبه را دادند بخاطر اینکه کمک شود به معرفی این کار خوب و خیر و اینکه فرهنگ این کار در بین مردم بهتر جا بیفتد این مصاحبه را قبول کردم. و اینطوری بگم که به قولی مرگ شتری است که در خانه هر کسی می خوابد و این اتفاق(مرگ مغزی) ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد و بهتر است از بدنی که می خواهد به زیر خاک برود استفاده بهتری کنیم و چند همنوع را زندگی دوبار ببخشیم و خانواده آنها را از ناراحتی و اضطراب رهایی دهیم.

با توجه به سن کم بچه ها چگونه از آنها نگهداری می کنید؟

بچه ها را پیش خاله هایش به کازرون فرستادم تا ببینم تقدیر الهی چگونه است و با توجه به اینکه محل کارم گناوه است هفته ای یک بار به آنها سر می زنم.

با توجه به کار بزرگی که انجام شده فکر می کنید جایگاه اخروی همسرتان چگونه است؟

فکر نمی کنم کاری بالاتر از زندگی بخشیدن به چند نفر باشد.

چشم داشت مادی که پشت این قضه نبوده؟

اصلا. حتی فکرش به ذهنمان هم خطور نکرده است.

حالا پس از انجام این کار خیر خودتان چه احساسی دارید؟

شبی که به ما اطلاع دادند که همسرم مرگ مغزی شده و راه حلی هم نیست سخت ترین شب زندگیم بود و فردای آن روز وقتی عملهای پیوند به پایان رسید و دیدم که چهار نفر به زندگی دوباره شروع کردند از بهترین روزهای زندگیم بود و احساس می کردم که یک بار بزرگ را پس از رسیدن به مقصد احساس راحتی کردم و خیلی راضی بودم از کاری که کرده بودم.

از مسئولین شهرستان کسی دیدار یا تماسی با شما داشتند؟

خیر ولی به نظرم اگر این کار صورت می گرفت تقدیر از کار خیر بود که انجام گرفته نه از شخص و این باعث ترویج این کار بزرگ می شد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

خبر بندر | بندرگناوه، بندر دیلم، بوشهر