شما اینجا هستید
ویژه » گفتگو با آزاده ی سرافراز محمدتقی صفری

وقتی خبر اسارتش به شهر رسید مردم بهت زده شدند، همه جویای احوالش بودند. از چه کسی خبرش را بگیرند؟ کسی خبر نداشت. تواضع و خاکی بودنش همه را شیفته ی خود کرده بود این را اشک هایی که در مراسم استقبالش ریخته شد می گفت. به سراغش رفتیم تا لحظه های اسارت را برایمان بازگو کند و او مثل همیشه با آغوش باز پذیرفت، آغوش بازی که برای او یک نماد شده است، چون همیشه اینگونه ابراز محبت می کند. او حالا به غیر از شهادت همه ی پله های ایثارگری را طی کرده است. بسیجی، رزمندگی، جانبازی و آزادگی.

– از نحوه ی اسارتتان بگویید؟ بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین، با بهترین سلام ها و درودها بر روان پاک امام بزرگوار و روح شهیدان انقلاب اسلامی و شهدای استان بوشهر و آرزوی سلامتی و تندرستی برای رهبر انقلاب و همه ی خدمتگزاران مخلص انقلاب اسلامی و از شما و هفته نامه تان که زحمت این مصاحبه را می کشید. خدمت شما عرض کنم ما در پانزدهم رمضان که مصادف با روز ولادت با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) بود به کشور سوریه جهت زیارت حرمین مطهر عزیمت شدیم به محضی که از فرودگاه پیاده شدیم و سوار اتوبوس شدیم متأسفانه با هماهنگی که مخالفین دولت بشار اسد با راننده اتوبوس داشتند طی  ۸ تا۱۰ دقیقه در مسیر راه در روگذر یک پل بوسیله ۳ ماشین اسکورت شدیم. ماشین را متوقف کردند سپس افراد مسلح وارد ماشین شدند و متأسفانه به اسارت مخالفان دولت بشار اسد درآمدیم.

– چند روز در اسارت بودید؟ ما ۱۵۹ روز در اسارت بودیم.

– شما در چه منطقه ای از کشور سوریه در زندان بودید؟ در منطقه ای حوالی شهر دوما استان ریف که تقریباً بین ۵۰ تا ۶۰ کیلومتری شهر دمشق قرار دارد.

– شما در زندان نگهداری می شدید ؟ خیر، چون آنها دارای سازماندهی خاصی نبودند از دیوار خانه های خالی شده مردم که از ترس، آنها را رها کرده بودند بالا می رفتند و قفل را می شکستند و وارد خانه ها می شدند و ما را هم در زیرزمین این خانه ها جا داده بودند.

– شما چند نفر بودید که به اسارت درآمدید و آیا همگی در کنار هم بودید؟ مجموعاً ۴۸ نفر بودیم و در دو جا نگهداری می شدیم.

– ربایندگان چه ملیتی داشتند؟ ربایندگان از کشورهایی مثل اردن، فلسطین، کرد عراق و از ترکیه بودند و سوری ها سه گروه بودند یک گروه از وهابیون بودند و گروه دیگر فراریان ارتشی و یک گروه از اراذل و اوباش کوچه و بازار بودند.

– شما دو گروه با هم ارتباطی هم داشتید؟ خیر، گهگاهی افراد از گروه دیگر خبر می آوردند و هر ۴۵ روز تا ۳ ماه یکدیگر را می دیدم.

– شما را از زیرزمین بیرون هم می آوردند؟ خیر، ما حدود سه ماه آفتاب را ندیدیم فقط روزهای اول که برای بازجویی ما را جابجا می کردند.

– از شکنجه هایی که به شما می دادند بگویید؟ ما به محضی که به اسارت آنها درآمدیم متأسفانه اینها آمدند وسایل شخصی ما را به غارت بردند و به محضی که از اتوبوس پیاده شدیم. تونلی از نیروهای خودشان درست کردند که در دستشان چوب، چماق، کابل، قمه، تبر و تیشه داشتند و ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند و پس از آنکه ما را اسکان دادند دوباره با اینکه در بین ما افراد مسن بود بصورت بسیار وحشیانه و ناجوانمردانه مورد ضرب و شتم قرار دادند و یکی از دوستانمان را بردند جلو و گفتند ما حکم اعدام شما را داریم و می خواستند گردنش را بزنند که خوشبختانه نمی دانم به چه دلیلی این کار را انجام ندادند و بوسیله آتش سیگار خیلی ها را آزار دادند، همچنین بوسیله دستگاه شوک دهنده شکنجه دادند و خیلی از بچه ها را درون استخر می انداختند.

– در بازجویی هایشان معمولاً چه می پرسیدند؟ می گفتند شما برای زیارت به مکه می روید چرا به اینجا آمده اید، ما می گفتیم ما آمده ایم زیارت نوه پیامبر (ص). آنها مدعی بودند که شما کافرید و مسلمان نیستید و وقتی که ما نماز می خواندیم و قرآن با صوت می خواندیم آنها کم کم به مسلمان بودن ما ایمان آوردند و گفتند صوت الجمیل قراء القرآن، چون بعضی از بچه ها صوت خوبی داشتند آنها می گفتند با صدای زیبا برایمان قرآن بخوانید شما ببینید که با تبلیغات چگونه ایران را به دیگران معرفی کرده اند و بعدها دیدند که ما اهل دعا و قرآن هستیم طوری شد که آنها آمدند در نماز جماعت ما شرکت کردند و به امام جماعت ما اقتدا کردند. اما خوشبختانه با رفتارهایی که ما داشتیم و صحبت هایی که با آنها داشتیم کم کم متوجه شدند که ما مسلمان، رئوف و مهربان هستیم و اهل دین و آخرتیم و اخلاق و برخورد ما روی آنها تأثیر مثبت داشت.

– از وضعیت غذا و آسایش تان بصورت موردی چند نکته ذکر کنید؟ صبحانه ما در اغلب مواقع ماست بود و نفری تقریباً سه قاشق برای هر نفر و نان هم هر نان، گاهی برای ۴ نفر و گاهی هم برای ۲ نفر. برای ما دو وعده غذا بیشتر نمی دادند. صبحانه و نهار، و نهار هم یک بشقاب معمولی غذا برای چهار نفر و بچه ها با این وضعیت کمی غذا روزه می گرفتند و غذا را برای افطار و سحر نگه می داشتند. وضعیت بهداشت خیلی نامناسب بود با توجه به اینکه آنجا آب آشامیدنی و شست و شو فرق می کرد و جدا بود برای ما فقط از آب شست و شو می دادند و ما مجبور بودیم برای آشامیدنی هم استفاده کنیم و اگر یکی از ما مریض می شدیم دردسرها و زجرهای زیادی باید می کشیدیم تا خوب شویم. در بین ما یکی از بچه های پزشک هم بود وقتی او می گفت که فلان دارو را نیاز داریم آنها یک داروی دیگر می آوردند و اگر مثلاً پنج تا از بچه ها سرما می خوردند آنها به اندازه یک نفر دارو می آوردند.

– خاطرات و خبرهای خوب و بدتان را در زمان اسارت بگویید؟ خاطره بد همان روز اسارت بود که علاوه بر اینکه اموال ما را غارت کردند و بطور وحشیانه ما را کتک زدند و رفتار بسیار بدی داشتند و آن روز بسیار بسیار بر ما بد گذشت. بهترین خاطره و خبر خوشی که شنیدیم روزی بود که دو نفر از کشور ترکیه آمدند پیش ما و خبر آزادی را به ما دادند. هنگام پیاده شدن از اتوبوس یکی از پایین اتوبوس گفت برادر بفرمایید پایین و این جالب بود برایم که پس از ۱۵۹ روز ما دوباره کلمه برادر را شنیدیم و از آنجا سوار ماشین هایس شدیم و از آنجا به هتل شرایتون که نماینده مقام معظم رهبری و سفیر ایران هم تشریف داشتند رفتیم و عزیزان را زیارت کردیم.

– به نظر شما مهمترین دلیل و علت آزادی تان چه بود؟ اولاً عنایت خداوند برزگ بود و دوم دعای خیر ملت بود که واقعاً ملت شریف ایران همه برای آزادی ما دعا کردند و سوم کار بسیار هنرمندانه و متفکرانه و مدیریت صحیح و اصولی مقام معظم رهبری و مسئولین نظام جمهوری اسلامی بود که یک دیپلماسی فنی و به نوعی یک جنگ تن به تن را مدیریت کردند که خوشبختانه مسئولین نظام جمهوری اسلامی در مقابل استکبار جهانی توانستند ما را از چنگال ربایندگان نجات دهند.

– از روز استقبال بگویید؟ استحضار دارید که ملت شریف ایران همیشه برنده واقعی هستند، همیشه انقلاب دست مردم بوده است و تعیین کننده بوده اند و دارای آگاهی و شعور بالایی هستند. در این مورد هم مثل همیشه در صحنه بودند و زبان من قاصر از بیان این همه لطف و محبتی که نسبت به من داشتند. از مردم استان بوشهر، شهرستان گناوه، دیلم و منطقه زیدون تشکر می کنم و جا دارد دست همه ی عزیزان را ببوسم و سر تعظیم در مقابل همه ی عزیزان فرود بیاورم و تشکر می کنم از همه ی کسانی که در مراسم استقبال و خوشامدگویی زحمت کشیدند و قدردانی می کنم از امام جمعه محترم گناوه، مسئولین استان بوشهر، مسئولین شهرستان بهبهان منطقه زیدون و از همه ی اهالی روستاهایی که در مسیر راه زحمت کشیدند تشکر وقدردانی ویژه می نمایم.

– شما در زمان اسارت به کدامیک از اهل بیت و ائمه توسل می جستید و یاری می خواستید؟ ما در آنجا مهمان دو عزیز بزرگوار حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) بودیم و تقریباً به همه ی امامان توسل می جستیم و با این دو عزیز بیشتر در گفتگو بودیم. یک روزی سؤال برایمان پیش آمد که آیا ائمه و اهل بیت به ما توجه و عنایت دارند یا نه که شب یکی از بچه ها در خواب دید که یک شخصیت نورانی وارد ساختمان شد و آمد و در بین بچه ها نشست و چهره ی همه ی بچه ها را نورانی کرد و همه ی ما فهمیدیم که ائمه و اهل بیت به ما عنایت دارند و بارها عنایات حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) را به چشم دیدیم.

– پس از آزادی به زیارت هم رفتید؟ زیارت چگونه بود؟ واقعاً یک زیارت استثنایی بود، یک شور وصف ناپذیر داشتیم با همه ی دل و وجودمان حضرت رقیه (س) را زیارت کردیم، حضور حضرت را در آنجا احساس کردیم و مسئولین آنجا محبت کردند و در ضریح را باز کردند و ما به داخل ضریح رفتیم و به نیابت همه ی مردم استان بوشهر زیارت کردیم و فکر می کنم چنین زیارتی که با حضور قلب و تمام وجود بود تا حال انجام نداده بودم.

– در زمان اسارت دلتنگ چه چیزی شدید؟ دلتنگ امنیت کشور ،نظام و رهبری و همچنین دلتنگ زیارت امام رضا (ع) شده بودیم.

– در آخر اگر حرف ناگفته ای دارید بفرمایید؟ تشکر می کنم از شما و هفته نامه صدای بندر و همه ی مردم شریف استان و امیدوارم که جوان ها قدر کشور، رهبر و نظامشان را بدانند. نقش رهبری هم یک نقش بی بدیل است، بودن رهبری برای ما یک افتخار بزرگی است. کشورهایی که امروز مشکل دارند یکی از مشکلاتشان نبود رهبر بوده است.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

خبر بندر | بندرگناوه، بندر دیلم، بوشهر