شما اینجا هستید
اخبار » صدای پای قلم در گوش بندر

صدای پای قلم در گوش بندر-عبدالصمد ابراهیمی

بندر پر از حرف بود. پر از لحن های سکوت گرفته ای که روزه هایش افطار نمی شد. این قصه داشت کهنه می شد تا کهنه تر از روایت داستان هایی که روی لب همه بود اما ناخوانده می ماند تازه گی را بهانه کند.

مرداد که می رسد اهالی قلم و رسانه برای هفدهمین روزش قلم می چرخانند که روز خبرنگار را پاس داشته باشند. این پاسداری اما حالا در بندر شکل دیگری گرفته است. میان گرگ و میش یک سپیده دم مه گرفته، زبان بندر«صدای بندر » شد و «صدای بندر» زبان آن.صدای بندر حالا شنیدنی است. خواندنی است و روایت کردنی.

آنهایی که قلم به چشم زده اند می دانند حال همه ما حال این دل نوشته حسین پناهی نازنین است که می گوید«می دانی،یک وقت هایی باید،روی یک تکه کاغذ بنویسی،تـعطیــل است،و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت،باید به خودت استراحت بدهی،دراز بکشی،دست هایت را زیر سرت بگذاری،به آسمان خیره شوی،و بی خیال ســوت بزنی،در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که،پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند،آن وقت با خودت بگویـی،بگذار منتـظـر بمانند»

ما حالا در سالگرد انتشار صدای بندر، انتظارها را به پایان رسیده می بینیم. بهار قلم جنوب در بندری که گر گرفته . باید به محمد مظفری نازنین و همه همراهانش احسنتی بلند بالا گفت که در یکسالگی رسالت شان، چندین ساله به نظر می رسند. دردها را روایت می کنند و کودکانه بر درختی نشسته و گاه لختی پادشاه را فریاد می زنند که این باید فلسفه نقد باشد.  خداحافظی این یادداشت را با دوبهانه روز خبرنگار و سالرزو انتشار صدای بندر با این جملات شاعرانه پناهی خاتمه می دهم:

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .

 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود …

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود..

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

خبر بندر | بندرگناوه، بندر دیلم، بوشهر