شما اینجا هستید
اخبار » عمو صفرها را دریابیم

عمو صفرها را دریابیم

IMG-20160507-WA0007

خبر بندر؛ مصطفی مظفری: انسانها شغلهای مختلفی دارند این اقتضای زندگی است که انسان برای زندگی و امرا معاش شغلی انتخاب کند و با کسب درامد حلال به ارتزاق بپردازد.هرکس باید شغلی داشته باشد تا چرخ گردون بچرخد وهمه نیازهای آدمی برآورده گردد. اما این شغلها آسانی و وسختی دارند و در این بین شغل شریف کارگری از سخت ترین کارهاست. تا با عرق جبین وتلاش فیزیکی حلال ترین نانها را درسفره زندگیشان بگذارند و خیالشان ازبابت پاک بودن آن راحت باشد.

این روزها وقتی حرف ازکاروکارگری می شود بی درنگ خاطرم نزدعموصفرمی رود. عموصفر دوره میانسالی را گذرانده اما سختی های کاگری اورا پیروشکسته نشان می دهد اواززمان کودکی شروع به کار کارگری کرده است. خودش یادش نمی آید که چند سالش بود که شروع به کارکرده فقط می گوید بچه بودم که کارگری می کردم.

بعد دردوران جوانی اش کاراصلی او شد حفرچاههایی که ازکارهای سخت آن زمان بود. (حفرچاههایی با قطریک تا دومتر وارتفاع ۱۰ الی ۱۵ متر، این چاه ها بستگی به  زمین با ابزاربیل و کلنگ حفر می شد وبرای استفاده ازآب آن برای شستشو ونظافت کنده می شد.)

خاطرات نوجوانیم پر است ازلحظاتی که او را درحال کندن چاه وآب انبار دیده ام اورا درمحله قدیمی عبدامام  گناوه همه به عنوان یک کارگرخوش اخلاق وکار درست می شناختند اوآنچنان به فوت و فن کارش وارد بود که کسی نمی توانست ایرادی ازاو بگیرد. وبعدها وپس ازآنکه شهر به لوله کشی آب مجهزگردید وقبل ازاینکه ایزوگام باشد او کاه گل خانه ها را انجام می داد یک ایزوگام سنتی که بازهم استادش درگناوه خود عمو صفر بود او می گوید به یاد می آورم که بناهای زیاد ومهمی ازجمله مساجد و حسینیه ها را  کاهگل  کرده ام و به این کارافتخارمی کنم. واما با روی کارآمدن قیرگونی و ایزوگام او بازهم کارگری را رها نکرد و وارد فازجدیدی ازکارگری شد و اواسب سفیدی خرید که بعدها درگناوه شناسنامه اش شد. این اسب علاوه براینکه وسیله نان آوری خانواده اش شد دربعد مذهبی هم مایه عزت عموصفرشد. اسب عمو صفر درروزعاشورا درقدیمی ترین حسینیه گناوه نقش ذوالجناح را ایفا می کرد وعمو صفر به این امرافتخار می کرد. اما خود عمو صفرهم درحسینیه عبدامامی گناوه سالهاست که خدمت می کند. او عاشق ابا عبدالله است وبرای امام حسین با یک شوق وصف ناشدنی کارمی کند.

IMG-20160507-WA0004

عمو صفر اما این روزها دلگیر است  چون هم دم و همراهش یعنی اسب سفیدی که  سالها برای کسب درامد حلال همراه او بود  و نقش شبیه  ذولجناح را نیز در نمایش بزرگ عاشورا ایفا می کرد دیگر همره او نیست.عمو صفر می گوید اسبم را که  دیگر به علت کهولت سن بازنشستش کرده بودم فقط برای محرم نگه داشته بودم. اسب سفیدم که سنگ صبورم هم شده بود را وقتی برای چرا در صحرا گذاشته بودم دزدیدند وقتی این صحبت ها را می گفت حزن و اندوهی وجودش را فرا گرفت که نشان ازعلاقه اش به این حیوان نجیب می داد. می گفت بعد از آن واقعه برای حسینیه می رویم ازجایی دیگراسب قرض می گیریم.

چین وچروک های صورت عمو صفر یک تاریخ را روایت می کند. یک عمر کارسخت است که با آدم حرف می زند. با همه سختی هایی که عمو صفر در این سالها دیده  لبان خندان عمو صفر همراه همیشگی او مانده است.لبخندی است که درمیان این چروک های صورت ، اورا دوست داشتنی تر می کند.

اما حالا دیگرعموصفرما را پزشک معالجش ازکارکردن منع کرده است. قلب مهربان عموصفر عیب پیدا کرده است ودریچه مهربانی قلبش گشاد شده است وباید فقط استراحت کند و نمی تواند دیگر کار کند. او حالا با دوچرخه اش درکوچه و خیابان رفت وآمد می کند وقتی ازاو پرسیدم خرج زندگی ات را چگونه تأمین می کنی  سرش را به آسمان می کند ومیگوید خدا می رساند وشکری ازته دل می کند. اوهیچ گله ای ازجبرروزگاروسختی هایی که در این روزگارکشیده است ندارد.

حالا کارگرازکارافتاده قصه ما، برای خرج خود وبه قول خودش پیرزنش منبع درآمدی ندارد وروزگاربراوسخت می گذرد گرچه خودش می گوید فرزندانم کمک می کنند اما می گوید آنها خودشان هم زن و بچه و زندگی دارند نمی توانند همه خرج مرا بکشند.

راستی چرا اینگونه شده چرا آخرقصه سالها زحمت و سختی نباید شیرین وبا آسودگی خاطر همراه شود. دست های پینه بسته عموصفر وصدها کارگر مثل او منتظر یاری من و شماست .

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

خبر بندر | بندرگناوه، بندر دیلم، بوشهر